نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

 

باز هم سرباز از شاه بهترست

چشم می بندد ..نمی خنددبه پیش               مثل یک سرباز در شطرنج.. کیش

کیش و مات و گیج و شنگ و منگ و لنگ       چاره ای دیگر ندارد.. جز حشیش

دود می بلعد و اوضاع بدترست                 مست و پاتیل از جهات دیگرست

گر خمار و گرچه ول افتاده است                      باز هم سرباز از شاه بهترست

سرقت محدود دارد طفلکی                          بوی درد و دود دارد طفلکی

شاه می گوید که عذرت را بنه                      بود در نابود دارد طفلکی

قلعه را زندان اگر تفسیر هست                 روزگار اسب هم درگیر هست

صفحه شطرنج جای خر شده              یا که اسب از( ال) پریدن سیر هست     

از وزیر اعظمش چیزی نگو                           هر چقدر از درد لبریزی نگو

انگ مرتد می خوری ..اعدام هیس             در خودت هرچند می ریزی نگو

جای تک تک مهره ها حفظ کن           ممکن است بعدا نفهمی چی به چی ست

می کشند و می برند و می خرند        ممکن است دیگر نفهمی کی به کی ست

........  

  لیلا: م ع د و ل ی ت   

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۸ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٤ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

روزگار سختی است ......! آدمها خشکند ... حقایق تلخند ..... رویاها شوکران ! جوی های روان تنگ اند و درختان قطور ضعیف ! خورشید گرم است و سوزان .. ماه بی خیال و فروزان!
می دانم . من می دانم . تو هم می دانی ... همه می دانند ... روزگار عجیبی است ! انسانها در میان خرابه هایی که زیبایشان می نامند می زیند و به آن عشق می ورزند. و اینچنین بر حقارت خود دامن می زنند ... و من به دور از هیاهوی آدمک های دل خوش ... همچنان در خود فرو می روم . هر چه بیشتر در میانشان می زیم دورتر می شوم و غربیه تر ! آری ... معصومیت کودکیهایم گم شده است ، اما من هنوز هم همان کودک عاشقم و ساده دل! و همچنان در انتظار ، در انتظار ظهور باغی از جنس اقاقی ، که مرا از خود و خویشتن ها برهاند و به سر منشا خود بازگرداند . و رسیدن به خدایی که در این نزدیکیست ... من اینجا تنها ماندم ، خدایا مرا به بغضی که از تو می شکند بسپار ، مرا به باد های تندِ رهاکننده ی گویا ... مرا تا همیشه به باران شوینده بسپار .
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٢ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

.. صبر معنایی دارد

 

حکمتی و قانونی دارد...

حرف تازه ای دارد

و چه بهتر از این سادگی؟

از این فرصت دوباره زندگی...

دستهایت را باز کن!

و تنها نگاه کن،

که چگونه تازه می شوی...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٠ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

سلام به همه دوستان خوبم ...........

بلاخره برگشتم....

امیدوارم تعطیلات به همه خوش گذشته باشه و سالی را توام با شادی و هزاران رنگ امید آغاز بکنید........

دلم می خواد از این به بعد نوشته هام به شادی رنگ های سفرۀ هفت سینی باشه که پستش را روز 29 اسفند 1388 گذاشتم.البته اگر این پدیده های ناپدید دور و بر اجازه بدهند و اعصاب های نا آرام ما را بیش از این خط خطی نفرمایند.....

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٧ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin