نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

خرمالو....عکس از برادرم جابر

 

درخت خرمالوی بابا

بابا  چند سال پیش یک نهال خیلی کوچولوی خرمالو خرید .

اون نهال رو با عشق توی باغچه ی کوچیک خونمون کاشت .

 کلی براش زحمت کشید تا کم کم بزرگ شد .

سال اولی که میوه داد بابا کلی خوشحال بود ولی به هیچ کس اجازه ی چیدن میوه هاش رو  نداد . گفت  امسال این میوه ها سهم غذای زمستون گنجشک های سرگردان شهرند.

سال دوم درخت خرمالوی بابا بیشتر از سال گذشته ثمر داد ...

سال سوم تولدش ............. مصادف شد با مریضی  مادرجونم.

دکتر مادرجون  خوردن خرمالو رو به شدت براش تجویز کرد....

.اون سال درخت خرمالوی خونمون پا به پای مادرجون کل زمستون نسخه ی تجویزیشو براش می پیچوند .

مادرجون .......... همیشه به خاطرش خدا رو شکر میکرد . چون حداقل مجبور نبود میوه های بازاریو بخوره.

امسالم دیگه  اون نهال فسقلی که دیگه برای خودش یک درخت  کامل و پر ثمر شده آنقدر میوه داده  که .............

بابا امروز صبح رفت توی حیاط و همه ی  خرمالوهای باقی موند رو چید .

قسمت بالای درختو مثل 2 سال گذشته دست نزد.

چون قسمت بالای درخت هر سال سهم زمستانی گنجشکان سرگردان شهرند.........


نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

هیچ دلی عاشق تر و پر محبت تر از دل یک مادر نیست

 

پ.ن

٭همینطور پدر ...

٭همیشه در همان لحظه ای که با آنها هستیم  دوست داشتنشان را به رویشان بیاوریم . این کار ، کار فردا نیست...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٧ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

خسته از انتظارت ،

 تا مژگان طلایی خورشید خواهم رفت .

 چون کوچ پرستوها ،

 در قاب بی انتهای آسمان خواهم رفت .

 ساکت وآرام و بی صدا ،

 تا بحر پراز تلاطم عشق و جنون خواهم رفت .

 خواهم رفت………

مهناز چالاکی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٢ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

 

شبی مشترک برای تولد بابا و مامان من..........

 

برای هضم لحظه ای که آغازش نوشتن از پدر و مادر است دست کم باید چند نفس عمیق کشید و تمام قد در برابر کلمات ایستاد و تعظیم کرد . باید شکست و نوشت.تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد شرایطم برای نوشتن.

امشب اول دی ماه است . اولین شب ِ سرد ِ سفیدِ  زمستان .

به یقین که این شب معجزه ی تمام روزها و ماه ها و ثانیه های آمده و نیامده است. خوب میدانم که برای هرکسی این اتفاق نادر پیش نمی آید که پدر و مادرش هردو در شبی مشترک متولد شده باشند ...  تا قرار باشد تو در یک تاریخ مشخص برایشان جشن تولد بگیری و از طرفی دیگر  بخاطر تعداد زیاد شمع ها مجبور باشی از قرار دادن شمع به تعداد سن واقعیشان صرف نظر کنی...............

دو معجزه ی بهشتی زندگیم که در این یکه زمستانی برای هم دیگر یکی شدید قدم بر چشم زمستان گذاشتید عمریست که فانوس دعاهایتان روشنگر راهم است. بوسه هایتان لالایی آرام  دلم و عشق بی پایانتان سنگ فرش خانه ی کوچک زندگیم است . بابا و مامان خوبم  طلوعتات ، روز  شکفتنتان  ،لمس بودنتان  ،تبلور حضورتان  ،... نه خیلی ساده بگویم

« تولدتان مبارک »

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin