نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

 

پدر ، حتی نام تو ، تکیه گاه من است و
نام زیبایت همیشه اعتبارم

پدر روزت مبارک . . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٧ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

 

 من باز هم با دست خالی می روم بیرون
 یک بار دیگر با همان عهد و همان پیوند
 فرقی نخواهد کرد اگر با دست های تو
 راه مرا در کوچه های شهر می بندند
 من با تو در یک خانه ام ، در زیر یک سقفم
 آنها ولی درد تو و من را نمی فهمند
 من میروم تا باز آزادی شود آزاد
 تو می روی تا باز آزادی شود در بند
 من میروم اما امید باز گشتم نیست
 تو باز می گردی از این پیکار فاتح مند
 من اشک خواهم ریخت در باران اشک آور
 تو نقش می بندد به لب هایت ولی لبخند
 من با تو هم دردم دلیل دشمنی مان نیست
 اصلا برادر جان ، برادر ها نمی جنگند
...
 من میروم بیرون اگر چه خوب می دانم
 سگ ها درون کوچه های شهر می گردند
.......

علی سیاسی

پ.ن

 2سال گذشت...

 اما دیگر حس نوشتن نیست . خسته شدم انقدر نوشتم از سیلاب اشکها و کوهی از درد  ها و فراق ها . دیگر حوصله ای برای خواندن هم نیست ...

 تمام نوشتنی ها و گفتنی ها را قبلا  جایی  گفته ام ، نوشته ام ...

 خالی شده ام از تمام هیاهوهای شهر خاکستریم...

 این روزها  حتی بساط بازی  یه قول دوقول را با کلمات و شعر جمع کرده ام ...

 مدتیست که واژه ها یم را در قمار نوشتن باخته ام  به دفترم ، به زمان ...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۱ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

دیر گاهی است سوالی دارم

و معما این است

سهم آزادی پروانه کجاست؟

و چرا بال کبوتر فقط آهنگ قفس می خواند

مرغ باران به کجا می بارد!؟!

و چرا یک گنجشک بار اول که سر از لانه بیرون آرد

تا که پر گیرد و بالا برود

آسمان را جا نیست؟

و نمی دانم من

از چه رو گویند شب خمار است و سیاه

شب اگر تاریک است علتش بخشش خورشید به ماه است و زمین

و سوالم این است

سهم دلتنگی خورشید کجاست؟

 

شاعر بی نام ))

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱۸ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

آغازی  دوباره ...........

یکسال دیگر از عمرم سپرسی شد سالی پر از تلاطم و التهاب مالامال از شادی و اندوه و تلاش توام با خاطرات تلخ و شیرین بسیار که بمن آموخت زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی ست.

و هنگامه ی 16 خرداد سالروز تولدم  فرا رسید پس:

پروردگارا بسیار سپاسگزارم از بدنیا آمدنم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٦ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

 

................... از هزار کلمه گویا تر ست

 

سوگواران تو امروز خموش اند همه
که دهانهای وقاحت به خروش اند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستند، رواست
زانکه وحشتزده ی حشر ِ وحوش اند همه

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٤ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |

قفسی باید ساخت

هر چه در دنیا گنجشک و قناری هست،

با پرستوها،

و کبوترها،

همه را باید یکجا به قفس انداخت!

روزگاری است که پرواز کبوتر ها

در فضا ممنوع است.

که چرا

به حریم حرم جت ها خضمانه تجاوز شده است !

روزگاری است که خوبی خفته است

و بدی بیدار است

و هیاهوی قناری ها،

خواب جت ها را آشفته است !

فریدون مشیری

پ.ن

عموی خوبم کاش میتونستم اینجا برای آزادیت آنقدر فریاد بزنم تا شاید ترکی میان دیوارهای استبداد رخنه کند  ......................

ببخش که باید سکوت به گنداب نشسته ی گلویمان را پشت این همه  بی عدالتی پهن کنیم تا روز آزادیت .......

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin