نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد

بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد

بهار 1390 مبارک .

پ.ن

 

سفره نچیده بود. پدر سکه ای نداشت

مادر به جاش سکسکه های تو را گذاشت

 

هی مثل سیر و سرکه دلش جوش می زند

مادر دوباره وسمه به ابروش می زند

 

سارا سماق می مکد و... باز بی جواب...

" پس کار تازه؟!!... " می ترکد مثل یک حباب

 

هی گریه پشت گریه ، هوا ابر می شود.

خانه به تنگی قفس و قبر می شود

 

" آدم نمی شوی ؟!! که به دست تو سیب داد؟! "

{دزدیده ام؟! نه! جان تو آقا حبیب داد.}

 

از آب برق خانه فقط قبض می رسید.

از سهم زندگی دو قلم نبض می رسید.

 

گندم نداشت مزرعه ، سبزه نکاشتیم

از آسمان ستاره گرفتم ، گذاشتیم 

 

اسفند دود می کنم و بعدِ قیل و قال

رویش سیاه تر شده از صورت زغال 

 

ما سوختیم و دود به چَشم شما نرفت

آفت زدیم و بید به پشم شما نرفت

 

 

.

 .

.

 

باران گرفته است ؛ بهاری که دیر شد

قلبی که باز پیش زمستان اسیر شد

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin