نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

4روز پشت درهای بی خبری

4روز را در میان حجمی از درد هایی که شاید خوب حسشان نمی کردی گذراندی . درست صبح روز 4شنبه بود که از دانشگاه به بیمارستان منتقلت کردند .

4روز ،  به فاصله ی فقط یک در سفید رنگ با نوشته ای قرمز  ( ورود ممنوع ) ، در بی خبری از حالت دست و پا می زدیم . اجازه ی دیدنت را نمی دادند حتی برای 1 ثانیه .

نمیتوانستم بی قراری کنم و بی ملاحظه آسمان دلم را طوفانی . اینبار من بودم که باید کنار مامان می نشستم و  دستانش را می گرفتم  تا آرامش کنم. پر شده بودم از حس تو خالی .......

هنوز افکارم در میان لحظه های  ناباوری جولان میدادند. تو کجا و آن اتاق کذایی کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در این 4 روز  شانه های مامان سنگین تر از آن  شده بود که بخواهد جایی برای تحمل حجم غصه های من داشته باشد .

4روز تمام اجازه دیدن همراه و همسفر زندگیش را از او گرفته بودند . نزدیکترین فاصله به بابا برایش شده بود همان تک صندلی پشت در سی سی یو . و برای ما بیشتر.........

4روز تمام گذشت ..........

در نزدیک ترین فاصله ها بازهم از او دور و بی خبر بودیم.....

 اما امروز بعد از 4 روز برای 10 دقیقه اجازه دیدنش را به مامان دادند  وقتی برگشت از شدت خستگی و ضعف دیگر نتوانست بروی پاهایش بماند.

من و مهدی به سرعت بسویش دویدیم و از 2طرف دستانش را گرفتیم .

 از کنار چشمانش فقطه 2 قطره اشک بر زمین نشست و از لابلای انهمه بغض گره خورده فقط این دو کلمه را توانست بیرون بکشد (   خدایا شکر  )

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٤ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin