نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

 با یک وبگردی کوتاه دیده می‌شود که اینجا و آنجا و در همه جای جهان گردهمایی‌های سخنرانی و جشن و شادی برپاست. 8 مارس فرارسیده است، روز جهانی زن  روزی که معنایش را برای اولین بار 6سال پیش با ورود به دانشگاه آموختم.......... از همان اتاق کوچک آبی رنگ طبقۀ هم کف دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران..... هر سال در چنین روزی با یارای دبستانی ( هم دانشکد ه  ای هایم ) در جنب و جوش و تکاپو بودیم . همایش می گذاشتیم بیانیه صادر می کردیم و و و .............

 دلم میخواست که امسال  روز جهانی زن به یاد همان روزهای شیرین و سرکش چیزهای قشنگ درباره زنان و از لحظه های زیبا و لطیف وپرمهر زنانگی بنویسم.امّا امّا....... به قول باران  یک دور باطل زدم به خودم ،  با خودم ، در خودم ، در زنان جامعه ام دیگر برایم ملموس نبودند. دیگر هویت زنان جامعه ام را نمی شناختم برایم غریب شده اند  دیگر نمی دانم  چه می خواهم چه می خواهند چه می خواهیم. به فکر خود باشیم یا به فکر هم باشیم معنای کدام درستتر است. خدایا ما را چه شده چه بر سر ما رفته است .  در چنین روزی که قلم های بسیاری از زنان در گوشه و کنار جهان بر صفحات کاغذ به شادی و امید برقص در می آیند قلم من تب کرده است نای ایستادن و نوشتن را ندارد. چون شرمنده زنان آزاده و اندیشمند سرزمین خود است که در چنین روزی در بند هستند.  و چه غریب و تنهایند این آزاد اندیشان اقلیت در این دیار مملو از  فراموشی  (شیوا،‌عاطفه، بهاره، شبنم، تارا،......... و ده ها اسم شناخته و نشناخته دیگر)

دلم برای زنان دربند سرزمینم تنگ و شکسته است. روشنفکر زنانی که با وجود بیشترین محدودیت ها باز هم شجاعانه افکارشان را فریاد زدند چون نمی خواستند اندیشه شان در اندیشه دانشان بپوسد .  شجاعانه گام برداشتند و با حضوری  مضاعف در جهت  تحقق آزادی و برابری و انصاف و عدالت پیش رفتند .... ولی این انصاف نیست  زنان سرزمین من به جرم اینکه زنان تعریف شده و مورد نظر بعضی سلایق نبودند محصور و محبوس شوند...........

 

 دلم میخواست چند بیتی از سروده های خودم را برای این روز در صفحه ام بگذارم که دریغ از کلمه ای که از این ذهن تهی بتراود...

به یاد شعر فروغ افتادم به نام  «خواهر»  که در این شعر او از دردهایی نوشت که هنوز هم درد است برای زن‌های سرزمینم.

خیز از جا، پی آزادی خویش                    خواهر من ز چه رو خاموشی

خیز از جا که باید زین پس                      خون مردان ستمگر نوشی

کن طلب حق خو ای خواهر من                 از کسانی که ضعیفت خوانند

از کسانی که به صد حیله و فن                  گوشۀ خانه ترا بنشانند

تا به کی در حرم شهوت مرد                    مایۀ عشرت و لّذت بودن

تا به کی همچو کنیزی بدبخت                   سر مغرور به پایش سودن

باید این ناله خشم آلودت                          بی گمان نعره و فریاد شود

باید این بند گران پاره کنی                       تاترا زندگی آزاد شود

خیز از جای و بکن ریشه ظلم                  راحتی بخش دل پر خون را

جهد کن جهد کن که تامین کنی                 بهر آزادی خود قانون را

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٦ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin