نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

نمیخوام گله کنم، نمیخوام غر بزنم، نمیخوام ناراحتی کنم، نمیخوام بی تفاوت از زندگیم بگذرم، نمیتونم بی تفاوت باشم.

خسته ام، خسته ام!

از کوچیکی دلم خسته ام، از بی وفایی آدما خسته ام،از نامهربونی ها خسته ام، از این همه سؤال بی جواب خسته ام، از چشم های قرمز و پف آلود صبح ها خسته ام!

از زور خسته ام، از ظلم خسته ام، از جنگ خسته ام، از بی مهری خسته ام!

از سردرگمی خسته ام، از بغض گلوم خسته ام، از ترس خسته ام، از حرف نزدن خسته ام، از غصه خوردن خسته ام!

من چه کرده ام که زندگی ام همچون کلافی سردر گم پیچیده است.

بی آنکه بدانم میچرخد،میبرد مرا از اینجا به دوردست ها و همچنان من سردرگمم!

مگر گناه من بیش از خوردن میوه ممنوعه بود؟؟؟!!!

من از کلاف سردرگم ترم! می پیچم و نمیدانم باز میشوم یا پیچیده تر؟!!!!

پ.ن

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغهای رابطه تاریکند

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است.

 

 ( فروغ فرخزاد )

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢۳ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin