نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

 

 من باز هم با دست خالی می روم بیرون
 یک بار دیگر با همان عهد و همان پیوند
 فرقی نخواهد کرد اگر با دست های تو
 راه مرا در کوچه های شهر می بندند
 من با تو در یک خانه ام ، در زیر یک سقفم
 آنها ولی درد تو و من را نمی فهمند
 من میروم تا باز آزادی شود آزاد
 تو می روی تا باز آزادی شود در بند
 من میروم اما امید باز گشتم نیست
 تو باز می گردی از این پیکار فاتح مند
 من اشک خواهم ریخت در باران اشک آور
 تو نقش می بندد به لب هایت ولی لبخند
 من با تو هم دردم دلیل دشمنی مان نیست
 اصلا برادر جان ، برادر ها نمی جنگند
...
 من میروم بیرون اگر چه خوب می دانم
 سگ ها درون کوچه های شهر می گردند
.......

علی سیاسی

پ.ن

 2سال گذشت...

 اما دیگر حس نوشتن نیست . خسته شدم انقدر نوشتم از سیلاب اشکها و کوهی از درد  ها و فراق ها . دیگر حوصله ای برای خواندن هم نیست ...

 تمام نوشتنی ها و گفتنی ها را قبلا  جایی  گفته ام ، نوشته ام ...

 خالی شده ام از تمام هیاهوهای شهر خاکستریم...

 این روزها  حتی بساط بازی  یه قول دوقول را با کلمات و شعر جمع کرده ام ...

 مدتیست که واژه ها یم را در قمار نوشتن باخته ام  به دفترم ، به زمان ...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۱ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin