نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

 

 

چه کسی تخم مرغ ها را رنگ خواهد کرد؟

 

 انواع تزیینات تخم مرغ مخصوص سفره هفت سین عید نوروز

 

کم کم داریم به آغاز سال نو نزدیک می شویم .

این روزها را هم دوست دارم هم ندارم. دوستشان دارم چون ، پر از مرور خاطرات کودکیم میشوم .

از وقتی که یادم می آید رنگ کردن تخم مرغ های سفره ی هفت سین کار من بود. با این کار  به نهایت آسمان زیبای کودکی می رسیدم...... چه با دقت می نشستم نقش آسمان و سبزه و گل وخورشید و دریا و ستاره های اسمان را را بر صفحه سفید و تقریبن دایره شکل تخم مرغ ها میکشیدم.  انگار قرار بود من تمام زیبایی های دنیا را با همان دستان کوچک و کودکانه ام خلاصه وار بر روی همان چند تخم مرغ ساده و شکستنی حک کنم. کنار تنگ ماهی قرمز کوچکی که همیشه هنگام خرید خودم انتخابش می کردم  می نشستم تا از تنهایی حس غریبی نکند. با چه دقتی سعی می کردم روبان قرمز سبزه های نیم قد شده را را به دورشان بپیچم تا احساس خفگی نکنند ...

بی صبرانه منتظر تحویل شدن سال و گرفتن اسکناس های تا نخورده ی عیدی یکی پس از دیگری می نشستم  اولین بوسه از بابا دوم لبخند و ارزوهای خوب از مامان سوم آرزوی اخرعاقبتی از بابا بزرگ چهارم چشم حسود بترکه ی مامان بزرگ و و و...........

یه عقب گرد صاعقه وار به کودکیم میزنم می بینم که در هجوم دغدغه های کودکیم واقعن هیچ دغدغه ای نداشتم... چه زود بزرگ شدم

 در زندگیِ بی امان این روزها داشتن و مرور این دست از خاطره های کمی خاک گرفته ی کنج ذهن هم نعمتیه برای یک نیشخندی هر چند کوچک و کوتاه ....

 

اما این روزها را دوست ندارم چون  به این فکر میکنم که امسال  قرار است چند سفره ی هفت سین پهن نشود. به دور چند سبزه به جای روبان قرمز قرار است روبان سیاه بسته شود.؟ چند تخم مرغ سفید باید چشم به راه دستان همان کودکانی بمانند که سال ها ی سال در کمال سادگی رنگشان می کردند .

 تخم مرغ های امسال دیگر آسمان ندارند . خورشید و گل و ستاره هم ندارند ..... سهراب  ، ندا ، محمد ، میثم، ترانه، محسن، امیر ، ناصر و.................

 امسال چند پدرعزا دار و  دل شکسته ای که غمشان زاییده حوادث خرداد 1388 است باید عیدیِ لای قرآن گذاشته کودکانشان را  با  اشک شستشو داده و در جایش باقی بگذارند و تا سالهای سال این کار را ادامه دهند . به شمارش کدامین عدد مادران دل پژمرده باید بازهم در مقابل دادگاه سرنوشت سکوت کنند . لبخندشان را نثار کدام چشمان مشتاق کنند...

چه دل هایی این روزها حال و حوصله  پذیرایی از بهار را ندارند .

 

خواندن این شعر هم خالی از لطف نیست. حرف تازه ای نیست درد هر ساله ی دل های کوچک کودکان سرزمین من و توست.....

 

 

سفره نچیده بود. پدر سکه ای نداشت

مادر به جاش سکسکه های تو را گذاشت

 

 

هی مثل سیر و سرکه دلش جوش می زند

مادر دوباره وسمه به ابروش می زند

 

 

سارا سماق می مکد و... باز بی جواب...

" پس کار تازه؟!!... " می ترکد مثل یک حباب

 

 

هی گریه پشت گریه ، هوا ابر می شود.

خانه به تنگی قفس و قبر می شود

 

 

" آدم نمی شوی ؟!! که به دست تو سیب داد؟! "

{دزدیده ام؟! نه! جان تو آقا حبیب داد.}

 

 

از آب برق خانه فقط قبض می رسید.

از سهم زندگی دو قلم نبض می رسید.

 

 

گندم نداشت مزرعه ، سبزه نکاشتیم

از آسمان ستاره گرفتم ، گذاشتیم

 

 

اسفند دود می کنم و بعدِ قیل و قال

رویش سیاه تر شده از صورت زغال

 

 

ما سوختیم و دود به چَشم شما نرفت

آفت زدیم و بید به پشم شما نرفت

 

 

 

.

 

 .

 

.

 

باران گرفته است ؛ بهاری که دیر شد

 

قلبی که باز پیش زمستان اسیر شد.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٢ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin