نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

 « تلاطم »

احساس آدمی را  نه سر اغازی است و نه سرانجامی

گاه چون کوهی است  مغرور

که می توان  بر بلندای ان به

 تماشای زندگی نشست

 و

گاه دره ای است سرشار از سکوت

که پژواک روحت

 در زلال چشمه های ان نقاشی می شود

وتو چه خواهی کرد........

 با جذر و مد وحشی این احساس.......

در مقابل طلوع  احساست

چه خواهی کرد!!

 

وقتی، ترانه محبت 

بر عمق جانت چنگ میاندازد

 و شوق را از لا به لای

تارو پودت باز می خواند

 

براستی .........

چه خواهی کرد با

جذر و مد های وحشی این احساس

وقتی در چنگال  آن اسیری

و ترا گریز گاهی نیست

جز تن دادن به  سفری بی مرز

میان اشک و لبخند

 

چه خواهی کرد  در ان  شامگاه  مه الود

 که سر پنجه روزگار

سرزمین  وجودت را شخم می زند

و از ان همه

تپه های  شاد و دره  های آه

جز پیکر بیجان بیابان

اثری بر جای نمی ماند 

 

چگونه همسفر خواهی شد

با    احساسی "بی تلاطم "

در جاده های ناشناخته زندگی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin