نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

باید بگویم بزرگ و فخیمانه حرف زدن را یاد نگرفته ام . من نمی توانم حتی ادای کسانی را در بیاورم که احساس می کنند کسی هستند. من نمی توانم مثل آن ها شمرده حرف بزنم، زیبا بنویسم، نگاه کنم، راه بروم و گاهی آنگونه که روشنفکر نشان میدهند باشم. من از شادی کودک طور لذت می برم . همچنین باید بگویم که دنبال غم نمی گردم و ادعا نمی کنم غم دنبال من می گردد.

دارم فکر میکنم چه فرقی میکند که من این چیزها را اینجا بنویسم یا ننویسم چه فرقی میکند برای تو، که نگارنده روی باران بلغزد یا چشم در چشم زمینی آفتابی هر روز آرزویی جدید برای فردایی آفتابی تر داشته باشد؟!

چه فرق میکند برای تو که از درد هایش بی خبری از نبودن هایش از شب هایش ، از آرزو هایش ، از ... از حتی شعرهایش ، از خودش از ...برای تو اصلا چه فرقی میکند که نگارنده از چه میگوید!

اصلا چه فرق میکند که چه بگوید؟! نه از کسی بدم می آید و نه دیگر کسی را دوست دارم ،

در دنیای من ، دنیای ابرهای سیاه ، دنیای آدمک های فراموش کار و خود خواه ، دنیایی که همه یک چیزی از تو می طلبند و هر کسی برای چیزی دوستت دارد به چه چیز میتوان عشق ورزید؟
چرا نباید شک کرد ؟ چرا نباید مثل من اعتراض داشت؟

چرا نباید از این زمین خاکی ِ پهناور، از دل خوشی های نامرئی آسمان، از سبزه های زرد، از درخت های خشکیده، ازخدایی که عاشقانه می پرستیش و می پرستمش، از گرگ های گرسنه ی اطراف، از یک پیاده رو پر از آدامس فروش، از کودکی روزنامه فروش...از، از قلب خسته  و حتی جوجه گنجشک های مثل من باران خورده حرف نزد؟

از فکر های این روز هایم هیچ چیز نمیگویم! نمی گویم ... نمی گویم...

ازخدا هم ... ، نه هیچ گلایه ای ندارم .

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱۸ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin