نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

 

 

 

امروز دیدن این عکس تکانم داد،واقعا تکان دهنده بود.انگار یک تاریخ و دوره به تجسم تمام رسیده اند در کنار هم.دو نسلی که که در دو دوره مجزا، با معیار مجزا کننده ای فعالیت خودشان در زمینه موسیقی را آغاز کردند؛هردو برخاسته از خانواده هایی سنتی و مذهبی؛و هردو از شهری به نام مشهد.اما تفاوت را ببینید!من نمی گویم،عکس خود گویاست.

محمدرضا شجریان در زمانه ای به وادی موسیقی وارد شد که امثال "پیرنیا" و "ابتهاج" مسئول بخش موسیقی رادیو بودند.برنامه "گل ها" بزرگترین و زبده ترین استادان موسیقی سنتی ایران را برای اجرای زنده دعوت می کرد و علیرغم میل به مدرنیزاسیون پهلوی دوم، هرساله بخش ویژه ای در "جشن هنر شیراز" به موسیقی سنتی ایرانی اختصاص داده می شد.دانشکده موسیقی دانشگاه تهران عرصه را برای فعالیت "علیزاده" و "لطفی" و "مشکاتیان" و دیگرانی آماده می ساخت تا نخستین آلبوم های شجریان ساخته شوند و او قدر بیند و بر صدر بنشیند؛و هنرمندی که بر صدر بنشیند دیگر اگر زبان به انتقاد از "سیستم" هم دراز کند کسی یارای خاموش کردنش را ندارد (که نداشته اند تا به امروز) اما قصه آن مشهدی دیگر قصه ایست "پر آب چشم".از نسل دهه پنجاه است که از وقتی چشم باز می کند صداهای رسمیش "گلریز" است و "آهنگران" و "کویتی پور".صداهای غیر رسمی اش هم "شجریان" است و"شهرام ناظری" که چه دورند و دست نایافتنی.تلویزیون ملی اش "عار" دارد از نمایش "آلات نا مشروع غنا" و اگر خواستی در نوارهای کاست "موسیقی غیر مجاز غربی" یا "لس آنجلسی" گوش کنی (مخصوصا اگر خانواده ات هم مذهبی و انقلابی باشند) که دیگر روزگارت سیاه است.به دانشگاه هم که پایش رسید،هنوز جاگیر نشده اخراج شد.خودش ماند و سه تارش و یک جیب خالی و اعتیاد.ولی فهمید که مسیر موسیقی این نسل نه از "استودیو های مجاز صدا و سیما" می گذرد و نه از "استودیو های مجوز دار"ی که از ارشاد "مجوز" می گرفتند برای انتشار آثار.موسیقی اش زیر زمینی شد و وقتی هم درآمد و گل کرد پولی عایدش نشد.کشید و کشید تا به راه حل آخر همه هم نسل هایش رسید:مهاجرت. "عباس میلانی" هم بعد تر از آن طرف دنیا به جانش رسید و تن معتاد کم رمقش را دعوت کرد که بیاید برای تیمار. این داستان کاملا واقعی دو نسل است که در دو سیستم پرورش یافتند.یکی قدر دید و بر صدر نشست و دیگری هنوز شروع نکرده تکفیر شد و تبعید.من اگر این دو تن را نمی شناختم می گفتم "محسن نامجو" پیرتر از "محمد رضا شجریان" است.تن تکیده نامجو تجسم نسل ماست...و این یک داستان کاملا واقعی است.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۱ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin