نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

روزگار سختی است ......! آدمها خشکند ... حقایق تلخند ..... رویاها شوکران ! جوی های روان تنگ اند و درختان قطور ضعیف ! خورشید گرم است و سوزان .. ماه بی خیال و فروزان!
می دانم . من می دانم . تو هم می دانی ... همه می دانند ... روزگار عجیبی است ! انسانها در میان خرابه هایی که زیبایشان می نامند می زیند و به آن عشق می ورزند. و اینچنین بر حقارت خود دامن می زنند ... و من به دور از هیاهوی آدمک های دل خوش ... همچنان در خود فرو می روم . هر چه بیشتر در میانشان می زیم دورتر می شوم و غربیه تر ! آری ... معصومیت کودکیهایم گم شده است ، اما من هنوز هم همان کودک عاشقم و ساده دل! و همچنان در انتظار ، در انتظار ظهور باغی از جنس اقاقی ، که مرا از خود و خویشتن ها برهاند و به سر منشا خود بازگرداند . و رسیدن به خدایی که در این نزدیکیست ... من اینجا تنها ماندم ، خدایا مرا به بغضی که از تو می شکند بسپار ، مرا به باد های تندِ رهاکننده ی گویا ... مرا تا همیشه به باران شوینده بسپار .
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٢ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin