نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته من ، صبوری!

مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده من ،دلواپسی!

مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه من ، بیداری !

روز مادر یعنی بهانه  بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن من چروک شد

 روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی من بود

روز مادر یعنی باز هم کودکانه بهانه مادر را گرفتن.... 

چه روز پر معنا و زیبایست نامیدن  این روز به نام تو . سالها برای در آرامش بزرگ شدن و پیشرفتم  بی منت و دریغ زحمت کشیدی .

مامان خوبم هیچگاه ندیدم قلب بزرگ و مهربانت جز به مهر و نگرانی برای من  بتپد.

دیشب هرچقدر تلاش کردم در اتاق کوچکم در تنهایی غزلی برایت بسرایم  تا فردا تقدیم بهارستان زیبای چشمانت کنم نشد که نشد.که نشد  کم کم داشت با کلمات با دفتر شعرم با شب با آسمان بخیل بی ستاره  با خودم با افکار پراکنده ام (که یکجا جمع نمی شدند) دعوایم میشد. که باز هم مثل همیشه آرام و بی صدا مانند تمام نیمه شب هایی که به یاد دارم آمدی تا مطمئن شوی که خواب هستم  . ( گفتی مامان جون مگه فردا کار نداری زود  بخواب )  حسی به یکباره به سراغم آمدکه نمی توانم توصیفش کنم شاید در آن لحظه خودم به خودم حسادت کردم به داشتن این فرشته ی زمینی .

مامان خوبم امسال 13 خرداد روز مادر است . امسال بیشتر از هر سال دیگری خوشحالم و مشتاق.  چون درست 3 روز قبل از روز تولدم روز توست . روزی که تو رنج و سختی زیادی را تحمل کردی تا من را به این دنیا بیاوری تا حس زیبای زندگی کردن را به من هدیه دهی  درست 24 سال پیش . مامان خوب و مهربونم تو بهتر از من تمام آن لحظات را به یاد داری یک نیمه شب تا نزدیک سحر من بی قرارت کردم . ولی انگار تو میدانستی که آن شب قرار است مادر تنها دختری شوی که از خدا هدیه خواهی گرفت پس بیش از آنکه به خود فکر کنی به فکر نوزاد ندیده ات بودی که در آرامش و بدون سختی متولد گردد بیش از آنکه به دردهای قبل از فارغ  شدنت بیاندیشی  مشتاق آن بودی تا گرمای نگاهت را به نگاه های سرد من و خنده ات را به گریه های من گره بزنی. از همان لحظه ی اول که دستان کوچکم را گرفتی. از همان لحظات اولی که در اغوشم گرفتی . من وجودم را به تو سپردم و تو بیش از خودت از من مراقبت کردی تا بزرگ شوم ......

 

مامان خوبم چگونه میتوانم قدر دان تمام زحمات مادریت در تمام روزها ، ثانیه ها ، لحظات از زمانی که هنوز من نبودم تا آمدنم تا به امروز باشم

قدران تمام لحظاتی که من غمگین بودم و تو با لبخند نگاهت کنارم بودی من بدخلقی میکردم و تو به مهر می بخشیدی من مریض بودم و خواب و تو بیدار و نگران . چگونه میتوانم قدر همه ی آن زحمات بی دریغ تو را به جا بیاورم .....

مامان مهربانم فقط میتوانم بگویم روزت خجسته و مبارک

 

پ

مادران سرزمین سبزم

مادر (  ندا ، سهراب، شهاب ، حسین و.............) می دانم تا زمانی که  زنده هستید در حسرت تنها گرفتن  یک بوسه  و خنده  در چنین روزی از فرزندانتان باید سالها چشمان بارانیتان  به آسمان دوخته بماند . اما بدانید شما نیز بسان مادرهای ما هستید و در چنین روزی من و تمام هم نسلانم این روز را برای شما  ارج مینهیم و به صبر و طاقتتان درود می فرستیم .

روز مادر بر تمام مادران سرزمین سبزم خجسته باد

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٢ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin