نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

در آغوش خدا

سر سجاده ام نشسته ام و خستگی هایم را بغل کرده ام. در کوچه پس کوچه های  تنهایی این چند روزی که بدون حضور آنها سپری شد بدنبال کلمات نا نوشته ی ذهنم به راه افتاده ام . بدنبال دلتنگی هایم برای 6 روز ندیدن شان پناه را فریاد زدم . سرم را بر شانه اش گذاشتم تا باز هم  آرامم کند.

این روزها انگار زندگی را تحمل میکنم و بزرگتر می شوم. انگار قرارِ تابستان هایمان شده که هر بار با آمدنش به نوعی در روزهای گرمش رشد کنیم و بزرگتر شویم  هر بار به شکلی.

این روزها گاهی چند دقیقه ای افکارم را به نظاره و تماشای ردپاهایی که جایشان یادگاری گذر زمان شد مینشانم و می بینم هروز همراه با هر صفحه ی تقویم رومیزی اتاقم که یکی یکی برگ میخورند قدم هایم رشد میکنند و هماهنگ تر می شوند .

در میان انبوهی از مسئولیت ایستاده ام. بیش از پیش دستانم را در دستانش میفشارم تا نلغزم و فرو نریزم .. کنارش می نشینم ، در آغوشش خودم را جای میدهم و به خواب میروم.

آنگاه از پشت دیوارهای سکوت می شنوم آن چه را که در گوشم نجوا میکند و استوارترم می سازد..

 

پ.ن

کوزت کجا و من کجا....؟؟؟؟

اگر نویسنده ی محترم بینوایان  ویکتور هوگو که خدا رحمتش کند در همان روزگاران خویش عالِم به این موضوع بودند که قرار است سالها بعد دختری ظهور کند که دست کوزت و امثالهم را از پشت می  بندد نوشتن کتابش را موکول به سال 1389 مینمود . قابل توجه خودم،  زمانی که بچه تر بودم دلم برای کوزت میسوخت ولی حالا که بیشتر دقت میکنم میبینم که آخر دلسوزی برای او چرا .

نهایتش یک ظرف می شست و زمین ها را تی می کشید تازه زمانی هم که میخواست برود و  آب از جنگل بیاورد  قدم زنان توی هوای صاف و پرستاره اینکار را انجام میداد  نهایت امر این بود که کَمَ کی سردی هوا را تحمل میکرد .  ولی در عوض نه تنها دغدغه ی امورات منزل را  نداشت (بغیر از از تی کشیدن و ظرف شستن ،  تهیه ی 3 وعده ی غذایی آن هم از نوع غیر تکراری و مهمانداری های گا ه و بی گاه  ) بلکه مجبور نبود در ظّل گرمای بالای 43 درجه و هوای کمی تا قسمتی  آلوده ی تهران و ترافیک رو به موت انداز به امورات درسی ، اداری و شخصی خودش از این سر شهر به آن سر شهر طی مسیر کند از همه مهمتر کلاس زبان هم نداشت که مجبور باشد نیمه شب ها هنگام مستی و خوابی دیگران در شرف جنازه شدن به آنها برسد و از همه اهم تر و مهمتر از اینها برادر تاج سر و متبحر و پر استعدادی همچون مهدی نداشت که ظرف یک چشم برهم زدن تمام زحمات تمیز و به ساب روزانه اش را به باد فنا بدهد و روز را برایش از نو کند. ( دِ بسابِ مجدد). هرچند بی انصافیه اگه نگم این روزا لیسنینگ های زبانمو اون مینویسه ... من نمیدونم این پسرها این همه استعداد خدادادی را در ریخت و پاش از کجا می اورند خوشبختانه یا متاسفانه هیچ  ، گونه یِ  استثناء آمیزی هم بینشان یافت نمیشود همگی سر و ته یک کرباس هستند  و هیچ فرقی  بایکدیگر  ندارند فقط دارای درجه و مراتب  شدت و ضعف هستند .....

 

حالا جناب اقای هوگو کوزت شما کجا و داستان ننوشته ی من کجا ؟؟؟؟.............

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin