نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

 
کیک نارنجی

دیروز بعد از  ناهار دلم میخواست از خونه برم بیرون و بین کوچه ها و محله هایی که این چند روزه ساکنینش سعی کرده بودند با وسایل بسیار ساده زیبایش کنند و میان خنده ها و خوشحالی های فراموش شده ی هر از گاهانه شان چرخی بزنم . ساعت 7 بعداظهر پیشنهاد پیاده روی و قدم زدن در بوستان پردیسان را دادم که پیشنهادم با موافقت شدید خاله جان ( که همیشه در تلاش برای لاغری و رژیم میباشد ) و مخالفت تنبلانه ی مهدی و آراء ممتنع سایرین مواجه شد.  بعد از آماده کردن چند ساندویچ سبک برای عصرانه راهی شدیم ساعت نزدیک 8 بود که رسیدیم . شلوغیِ فاجعه انگیزی بود . حتی جای انداختن یک سوزن هم نبود بعد از کلی گشتن و چرخیدن بالاخره یک جای پارک پیدا کردیم. همان آنجا بود که علت جمع شدن این همه آدم و شلوغی بیش از حد را نیز متوجه شدیم. قرار بود کیکی نمادین موسوم به کیک نارنجی که حدود 4تن وزن داشت به مناسبت نیمه شعبان رونمایی شود هرچند بعدن کار از رونمایی گذشت و کار به زیرو رو نمایی کشیده شد . ما مجبور شدیم به خاطر حضور و تجمع زیاد افراد در محل اجرای مراسم کمی دورتر از مکان برگزاری در یک نقطه ی بلند بایستیم تا اجرای مراسم قابل رویت باشد . بالاخره کیک 4تنی توسط دو کودک مهدی نام برش داده شد که لحظه ی برش کیک همان لحظه شروع و پایان مراسم را رقم زد.

دیدن 4 تن کیک مجانی واقعن ملت ذوق مرگ شده را به وجد آورده بود بطوری که در یک چشم برهم زدن مانند هجوم ملخ ها نه تنها کیک و متعلقات زیر و رویش به یغما رفت بلکه کلیه ی بادکنک ها ، پرچم ها ، ظرف ها و خلاصه هر آنچه قابلیت بردن را داشت با خود بردند حتی به تبلیغات نصب شده هم رحم نکرده بودند.

از آن جایگاه بلند که ما ایستاده بودیم دیدن مردم و توی سرو کله ی هم زدنشان و تلاش بی حد مضاعفشان برای بدست آوردن فقط یک تکه از آن کیک بسیار جالب بود.. مردی نسبتن میان سال را دیدم که که با تلاش بسیار خودش را به کیک رسانده بود و موفق به برداشتن تکه ی بزرگی از آن شده بود و مانند یک لاشه ی گوسفند آن را بالای سرش گرفته بود و سعی میکرد خود را از میان جمعیت هجوم آورده نجات دهد  با هرقدمی که بر میداشت دستان بسیار مشتاقی از گوشه و کنار با کندن و برداشتن بخشی از آن لاشه ی به یغما رفته بر نابودی کیک آن مرد بیچاره که مرتبن در حال کم و کمتر شدن بود دامن می زدند.

 در آخر هم ، قبل از خروج فاتحانه و نجات مرد از آن صحنه ی نبرد بعلت تنه های بی امان مبارزان کیکی ، همان نیمچه کیک باقی مانده هم ناغافل از دست مرد رها شد و بر سر یک شهروند مبارز و تلاشگر دیگر فرود آمد و در همین زمان بود که هردو مرد مبارز و خسته به جان هم افتادند و یک دعوای حسابی  به راه افتاد که در نهایت با مداخله ی پلیس خاتمه یافت............ ما  از خنده ی زیاد ، حسابی دچار درد عضلانی گونه شده بودیم و همچنان داشتیم به تلاش های همشهریان  عزیز و منتظرمان  برای تعجیل امام عصر نگاه میکردیم. در همان حالی که به دختر خاله ام تکیه داده بودم و نظاره گر این صحنه های جالب بودم زنی را دیدم که از هردو دست تا آرنج در کیک فرو رفته بود ولی موفق به برداشتن حتی یک بادام  زمینی از آن هم نشده بود.... تلاش سایرین  نیز هرکدام به نحوی  برای بدست آوردن آن کیک نارنجی  دیدنی بود .  خلاصه کیک را حسابی با چنگ و لگد آش و لاش کردند ..........

 آقای حسینی مجری برنامه هم در آن میان از پشت بلندگو مرتبن شهروندان و مبارزان کیکی عزیز  و محترم را به خونسردی و رعایت حقوق دیگران دعوت میکرد.........ولی کجا بود آن گوش شنوا

ساعت 10 شده بود بعد از کمی قدم زدن در محوطه پارک و دیدن آدم هایی که مشغول میل کردن دست رنجشان بودند به سراغ عصرانه ی خودمان رفتیم که دیگر حکم شام را پیدا کرده بود. بعد از1ساعتی بازی کردن منچ در بخش ماروپله ،  که بعلت نیش مار خانه ی 47 هیچکس موفق به عبور از ان نمیشد در نهایت  بدون برنده ، بازی خاتمه یافت دیگر حدود ساعت 11  شده بود و باید بر میگشتیم خانه وارد محله ی خودمان که شدیم دیدم جوانان هنرمند و پراستعداد باهنری نیز به نوعی دیگر در شب نیمه ی شعبان در زیر اسمان بی ستاره ی شهرمان بدور هم جمع شده بودند و با انجام حرکات موزون و پایکوبی در جهت تلاش برای فراهم سازی مقدمات ظهور آقا امام زمان زیر آذین های بسته شده ی منطقه ی خودشان حسابی مشغول خوش گذرانی آنهم از نوع سالمش بودند .....

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin