نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

دموکراسی می گوید : رفیق حرفت را خودت بزن ،نانت را من می خورم!

مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم!

فاشیسم می گوید : نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم  که به حق برسی!

دکتر علی شریعتی

خلوت های شبانه

کار و بار شبهایم شده بود دل تنگی و تنهایی. چله نشین سکوت و غم ها شده بودم. یک هفته تنهایی. تنها من مانده بودم و خانه و خدا.چشمانم را می بستم و تنگه های وحشتزایی را که حد فاصل امروز و دنیای فردایمان بود را پارو میزدم.آنقدر خسته بودم که حوصله لمس کردن کلمات را نداشتم.

نمی­دانم.... این کلمات هستند که انسا­نها را جاودانه می­کنند؟ یا انسانها هستند که به کلمات زندگی ابدی می­بخشند؟  و یا شاید هیچ کدام، بلکه تنها، نگاه کنجکاو و جستجوگرِ خواننده ای است که عظمت را به این دو می بخشد.....

 داستان غریبی است. داستان جاودانگی و ابدیت. داستان رهایی انسان از ماندگی و پوسیدگی،رهایی از فراموش شدن و خاموش ماندن در میان میلیاردها انسانی که معمولی خوانده می شوند.  داستان عطشِ ماندن، باقی ماندن و فراموش نشدن...... تنها برای آنکه یکی از میلیاردها نباشی،

اما من انسان بزرگی نیستم. هیچ گاه نبودم یا شاید نخواستم که باشم. من ان شهسوارِ بازمانده از جنگی سخت نیستم. شاید تنها یک رهگذرم، رهگذری با چشمانی خیره بر نگاهِ ترسناک زمان و پرسش بی پاسخِ زمین.

تنها یک رهگذر  که در ایینه خیال خود، با گام هایی نه چندان مطمئن می رود بدنبال مقصدی که پیش چشمان خسته اش جستجو کند.

شاید رهگذری که  تنها جاده را می شناسد و خیالِ فرشتگان آرمیده بر سنگفرش های خیس و ترک خوردۀ آن را به سادگی کودکی نو پا، باور می کند و با تصورِ شیرینِِ آن به خواب می رود.

شاید تنها یک رهگذر تنها

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٦ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin