نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

 

نوشته هایی  بدون تاریخ انقضا

امروز دیگه مامان هیج جوری کوتاه نیامد.. با همان چشمان عسلی رنگش عاشقانه ولی اینبار کمی ترسناک بلا سرم ایستاده بود. منتظر انجام تعهدم بود بعد از اتمام تحقیقم و وعده های امروز و فردای من، دیگر از این همه شلوغی و در هم ریختگی اتاقم و کوهی از جزوه و کتاب حسابی عاصی شده بود..

نمیخواستم خاطرات یکساله ام را جمع کنم . شاید دلیل اصلی همین بود.

با کمی وسواس شروع به جمع کردن کتاب هایی که اتاق کوچکم را دوره کرده بوند ، کردم .... با تک تکشان راهم را شروع کرده بودم.... از خرداد 1388 تا خرداد 1389.......

به مقتضای حال و هوایم لابه لای هرکدامشان دل نوشته ها و گاه نوشته های زیادی باقی گذاشته بودم ......... نوشته هایی که در این یکسال هزاران بار فریاد شدند .....

 زیر تختم پر بود از کاغذ های نیمه پاره ، چرک نویس های یک ور نوشته شده ِ پر از سرکشی و شور ....

 شب نوشته های آمیخته به اشک ،  که مشق شبم بود ....

بی پروایی های اندیشه ای که غالبن زیر نور ماه یا موبایل نوشته شده بودند ،....

 عاشقانه های بی مقصد.....

 تلنگرهای به باور نشسته....

داشتم می دویدم میان نوشته هایم .... میان فریاد ها و گلایه هایم میان خطاهای تاریخ سرزمینم میان احساس های فراموش شده ام.  همگی را تک تک مرور کردم .......

کار اسانی نبود ، !!!!!

 دور ریختن نوشته هایی که همه پاره هایی از وجودت بودند ، هستند.

 دور ریختن روزهای فریاد ، خشم ، شادی ، دلهره ، احساس.......

بی اختیار گلویم سوخت نمی خواستم اتاقم را مرتب کنم. با همان بهم ریختگیش دوستش داشتم ولی توان متقاعد کردم مامان را نداشتم . با خط به خط دل نوشته های یکساله ام انگار یک عمر زندگی کرده بودم ولی انگار قرار بود با دستان خودم همه 88 تا 89 را در سیاه چال فراموشی دفن کنم . می ترسیدم از روزی که دیگر در کنج خاطرات ذهنم چیزی ازشان باقی نماند ... چه می گفتم !   

کاش اصلن چیزی ننوشته بودم از احساسم تا نفرتم ......

اما هر چه بود گذشت گذشت...........

خدا رو شکر !

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٢ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin