نور ماه

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

صفحه ی شطرنج  

می خواهم صفحه ی شطرنجی ترسیم کنم , نه آنگونه ای  که تو فکر می کنی!

می خواهم به جای خانه های سیاه و سفید , هر خانه ی آن را  از یک رنگ انتخاب کنم.

دوست ندارم مهره های آن را طبق آن قائده ی سابق حرکت دهم!

خیلی غم انگیز است که فیل با آن جثه ی عظیمش مضحکه ی دستان من باشد و فقط بتواند در مسیر مورب حرکت کند.

دوست دارم اسب شطرنج من سرکش باشد , حرکت در قائده ی ال برای چنین اسبی خیلی محدود است.

اسب من کل صفحه را سیر می کند, هر جوری که دلش بخواهد.

در شگفتم! خود این مهره ها چرا تن در می دهند که بازیچه ی دستان من باشند , و هر گونه که من خواستم عمل کنند !

مگو که این یک قائده است , مگو که این یک عادت است , مگو که این یک سنت است, مگو که از اول چنین بوده , من از این حرفها خسته ام.

یک حرف تازه می خواهم . حرفی از جنس تفکر و آزادی و نه اسارت و بندگی.

فقط لحظه ای به خود بیا , شاید تو هم بخواهی صفحه ی شطرنج و مهره هایت با دیگران فرق کند. آن وقت من تنها نیستم.

پیش از این من هم شطرنج مرسوم را بازی می کردم, چون یک ورزش فکری است. و چقدر دردآور است که

اعتراف کنم با تمامی بردهایم , حتی لحظه ای هم فکر نکردم!

مهره ها برده ی من بودند و من برده ی قائده ی مرسوم.

من با یک طرح نو می آیم , شطرنج آزادی , با مهره های آزاد ( شاید دلم خواست کبوتر یا خرگوشی را جانشین فیل کنم ) و حرکت آزاد  ( کبوتری که پرواز می کند و خرگوشی که می پرد ) و با جرات می گویم

  این اولین بازی شطرنجی است که با تفکر انجام می دهم.

ولی رقیب من کیست؟!

مهم نیست که آنها چه می اندیشند , در عوض من با دیدن این همه تنوع و آزادی لذت می برم.

و می دانم حتی بدون هیچ رقیبی برنده این بازی هستم.

به یقین تو هم اگر تامل کنی , دلت برای نفس کشیدن تنگ شده است , پس نترس ! بیا ! من اینجایم . بگذار

 صدای نفس هایمان خفتگان را بیدار کند

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢۳ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط نور پنهان ماه نظرات () |


Design By : Night Skin